|
خواستنی ها کم نیست
منو تو کم بودیم خشک و پژمرده تا روی زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست منو توکم گفتیم مثل هزیانه دمه مرگ از آغاز چنین در هم و برهم گفتیم دیدنی ها کم نیست من وتو کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاده اقاقی هارا پرسیدیم چیدنی ها کم نیست منو تو کم چیدیم وقته گل دادنه عشق روی داره قالی بی سبب حتی پروازه گله سرخی را ترسیدیم خواندنی ها کم نیست منو تو کم خواندیم منو تو ساده ترین شکل سرودن را در معبره باد با دهانی بسته وا ماندیم ... منو تو کم بودیم منو تو اما در میدان ها اینک اندازه ی ما میخوانیم ما به اندازه ی ما می بینیم ما به اندازه ی ما می چینیم ما به اندازه ی ما می بوییم ما به اندازه ما می روییم گفتنی ها کم نیست منو تو کم گفتیم
می بینم صورتمو تو آیینه با لبی خسته مبپرسم از خودم این غریبه کیه از من چی می خواد اون به من یا من به اون خیره شدم باورم نمیشه هرچی می بینم چشامو یه لحظه رو هم می زارم با خودم می گم می گم که این صورتکه می تونم از صورتم ورشدارم می کشم دستمو روی صورتم هرچی باید بدونم دستم می گه منو توی آیینه نشون می ده می گه این توی نه هیچکسه دیگه جای پاهای تمومه قصه ها رنگه غربت تو تمومه لحظه ها مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا آیینه می گه تو همونی که یه روز می خواستی خورشیدو با دست بگیری ولی امروز شهره شب خونت شده داری بی صدا تو قلبت می میری میشکنم آیینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آیینه میشکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تیکش عکسه منه عکسا با دهن کجی بهم می گن چشمه امیدو ببر از آسمون روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون ...
برای جبران لحظه های شکستنم برای جبران روز های طاقت فرسای این زندگی خاکستری حتی برای جبران اندکی از تنهایی ام به دنبال فرصتی می گردم فرصتی برای نفس کشیدن فرصتی برای دیدن زیره این سقف کهنه هنوز در جستجوی چیزی هستم که نمی دنم چیست ...!!! پروردگارا ... راهی بگشای فرصتی فراهم کن تا بتوانم پیدا کنم آنچه را که نمی توانم پروردگارا ... دست هایم را ببین که دیگرطاقت کشیدن این باره سنگین را ندارد پاهایم را ببین که دیگر توان رفتن این راه طولانی را ندارد پروردگارا ... چشم هایم چشم هایم را ببین تنها یک بار ببین تنها یک بار ببین
من گم شده ام ...!! من در این پستوی خیالاته واحی خود گم شده ام ...!! من در این کوچه پس کوچه های تاریک و بی انتهای این دیار گم شده ام ...!! من هنوز در انتظاره بهارم هنوز پاییز ادامه دارد گاه می اندیشم که من در این پاییز در این زردی در این خزان گم شده ام ...!! من نمی دانم و همین ندانستن ها مرا گم کرده است ...!! من در این شب در این سکوت در این خاموشی در این تنهایی گم شده ام ...!!! من گمشده ام ...!!!
یه زخمه کهنه روی بالم یه آسمون که چشم به راه ام نیست به غیره واژه ی غریبی چیزی توی ترانه هام نیست حتی یه آیینه پیشه روم نیست که اسممو یادم بیاره تنها ترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی زاره ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی اگه بگم رازه دلم رو تو هم کنارم نمی مونی تو هم کنارم نمی مونی
اگر باشی و نداشته باشمت
دنیا در نظرم به اندازه همین کره است که روی میز می چرخد ... دیگر هیچ اقیانوسی مرا در خود غرق نمی کند و از عظمت هیچ قله ای تعجب نمی کنم کافی است پنجره اتاقم را باز کنم نسیمی بیاید ... تا جهان سقوط کند ....!!!
|
About
من از پشت شب های بی خاطره naztarin.com Archivesهفته دوم مهر 1388هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 Links
نجوا های شبانه من فال حافظ LinkDump
کاربران آنلاین:
بازديدها : |